تبليغاتX
بچه های هفت تپه


بچه های هفت تپه

خاطرات بچه های هفت تپه

خانواده محترم کیارسی :

درگذشت پدر  گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم و  صبر و سلامتی برایتان آرزو دارم . از خداوند منان خواستاریم که به شما صبرعطا نماید.

مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت . بچه های هفت تپه درگذشت آقای ابراهیم کیارسی را به اهل هفت تپه  تسلیت عرض نموده برای ایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت و برای فرزندان و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهان است .

 

نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:40 توسط ایمان| |

متن زیر در قالب یک ایمیل به دستم  رسید از آنجایی که دیدم نقاط مشترک زیادی بین نسل ما و این مطالب وجود دارد با کمی تغییر تقدیم حضورتان می کنم  :

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم 

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه  

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم 

توی روزنامه دیواری هایمان کاریکاتور شاه را میکشیدیم   

و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم  

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم 

اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم 

 

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم 

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی 

ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام  

ما چیپس نداشتیم که بخوریم  

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم 

ما ویدیو نداشتیم 

ما ماهواره نداشتیم  

ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است  

ما خیلی قانع بودیم به خدا .

 

زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند 

حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند   

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم 

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم 

جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند 

ما خودمان خودمان را شناختیم  ....

 

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل 

نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند  

و نسلی که دارد با فارسی وان  و  من و تو  و ایکس باکس  و  فیس بوک  بزرگ می شوند  

و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند...!!

 

 

نوشته شده در بیستم دی 1390ساعت 9:59 توسط ایمان| |

آن روزی که طرح این وبلاگ از ذهنم می گذشت فکر می کردم فقط یک سری دست نوشته و خاطره است برای خودم ولی  زمانیکه دوستان عزیز با استقبال بی نظیرشون من را بهت زده کردن با خودم  گفتم عجب دنیایی شده  : آن روزهایی  که در کنار کانال آب  ماهی گیری می کردیم ویا آن روزی که برای چیدن و خوردن نیشکر توی شرجی تابستان به دور از چشم نگهبانان حراست وارد مزرعه می شدیم ویا آن زمانی که با تیرو کمان به دنبال گنجشکهای بی نوا بودیم  و... هرگز فکر نمی کردیم با ابزاری بنام  اینترنت دوباره همدیگر را پیدا کنیم و خاطرات گذشته را مرور کنیم  در هر صورت جای تعجب داشت و خرسندی ...

ولی امروز که دوباره صفای این دور هم بودن  را مثل همون روزهای گذشته  خیلی زود از یاد بردیم و  فیس بوک را جایگزین کردیم !!! من باز هم فکر میکنم  این وبلاگ را مثل روز اول برای  خودم و یاد آوری  خاطرات دوران  کودکی ام بنیان نهاده ام

پیروز باشید

 

نوشته شده در بیست و سوم مهر 1390ساعت 23:34 توسط ایمان| |

به پیشنهاد دوست عزیزی قصد داریم این بخش را اختصاص دهیم به دوستان گرامی هفت تپه ای که در هر زمینه ای به موفقیتی رسیده اند و یا در کل به معرفی بچه های هفت تپه که در حال حاضر کجا هستند و چکار میکنند ، شما همراهان عزیز با ارسال شرح حال مختصری از خودتان و در صورت تمایل عکس ، به ایمیل وبلاگ دوستانتان را نسبت به موفقیت ها ، پیشرفت ها و در نهایت زندگی فعلی خود، آگاه و خوشحال کنید .

امیدوارم با استقبال از این طرح بیشتر از حال یکدیگر آگاه و به هم نزدیکتر شویم.

نوشته شده در هفتم شهریور 1390ساعت 14:21 توسط ایمان| |

روايتي از عبید زاکانی

 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله ‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما ایرانی ها اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
گفت: «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود ما بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم

نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 12:51 توسط ایمان| |

دوست عزیزی از هفت تپه بعنوان جزیره ای یاد کرده بود!  ولی این جزیره و زندان نا محصور جایی است مثل هیچ کجای دیگر ، چرا که بیشتر قوانین حاکم  در شهرها و  روستا ها  در آن رنگ و بویی ندارد .

هفت تپه جایی است که شما براحتی از دیدن یک طلوع زیبا خورشید و یا یک غروب دلگیر بهره مند می شوید و یا با پیمودن کمترین فاصله از طبیعت زیبا و  بی مانندش استفاده می نمایید ....

 

 

 

شبهای گرم وشرجی و قدم زدن در کوچه هایی که اطراف تیرهای چراغ برق آن گاهی انباشته بود از انواع و اقسام حشرات عجیب و غریب ...

بوی نم ناک بوته ی مورد هایی که با یک آب پاشی عصر گاهی سرسبزی و تازگی آن را دو چندان می کرد .

بهار زیبای طبیعت که همیشه زود هنگام و با عجله می آمد و خیلی  زود هم خدا حافظی می کرد ... چه زیبا و در نوع خود کم نظیر بود ...   تا زمانی که در دل آن بودیم  در دسترس بودن و روزمرگی ، آن را برایمان عادی کرده بود .

 

سرزمینی به وسعت  تمام  اقوام ، اما غریب و ناشناخته ...!! دیاری  کم رنگ  به وسعت  جهان  !  شاید .

سرزمین تلاش و تنهایی  ...

بیگانه و آشنا... !!!   چرا که تا زمانی که در آن هستیم  جزیی از وجود ماست ولی با جدا شدن از آن گویی که هرگز آن را ندیده ایم .

 او را تنها نگذاریم 

هفت تپه را بهانه ای کنیم  برای تجدید خاطرات و دیدار  دوستانمان

روز های آغازین سال نو بهترین زمان است .

پیروز و سربلند باشید.

 

نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1389ساعت 2:23 توسط ایمان| |

ورزش در هفت تپه هم حال و هوايي خاص داشت ، مسابقات ورزشي كه برگذار مي شد هر چند كه داخلي و  كوچك  بودند ولي هميشه يك دنيا  خبر و پيامد به دنبال  داشت . يادش بخير مسابقات فوتبال زمين چمن كنار سينما چقدر به ياد ماندني بود مسابقات پيش كسوتان ، عمو مهدي منصوري ، مرحوم آشوب ،آقاي راضيان، دايي اسمال داودي (اداره پست) حبيب چهارلنگي و.... يا مسابقه دو تيم نيشكر و كاغذ پارس كه به قول يكي از دوستان ميشه از اون به عنوان داربي هفت تپه ياد كرد .  مسابقات طناب كشي وبالشت زني كه واقعا بي نظير بود ( با تيم هميشه قهرمان تجهيزات مكانيكي) مسابقات دوگل كوچك جام رمضان ، مسابقات شنا و واترپلو ، زور خانه پورياي ولي به ياد مرحوم دانش پور ، مرشد ، حاج اوركي ، شريفي فر ( پهلوان كامبيزمرادي !! ) و... خلاصه خيلي ها دست اندر كار ورزش هفت تپه بودند كه حتما ذهن من براي نام بردن از همه اونها ياري نمي كنه و باز هم از شما كمك مي گيرم : آقايان  شاپور شادكام ، امير دواني ، برادران چهارلنگي ،شهرام نجفي (عابدزاده هفت تپه)  برادران موچه كياني (نام آوران شناي هفت تپه ) مرحوم صادق ذوالفقاري ، مرحوم شاپور سيدي ، مرحوم محمد آرپوني (روحشان شاد)  عبدالزهرا جلالي، بچه هاي سالن تنيس : رضا پابرجا،مهرداد قرباني ، رضا آدرسيان ، تيم واليبال پيش كسوتان هفت تپه بالا: فروتن ،اکبرربایی ، ‌وحيدي ووووو............ يـــــــاد همگـــــــــي بخيــــــــــــــــــــــــــــــــر

 

 

ازراست به چپ: نويد هنرفر، بهمن كياني،قاسم كاهكش، بهزاد كياني ، رضا پا برجا ، محمد كريمي و شاپور شادكام   با تشكر از رضا شادكام جهت ارسال عكس هاي ورزشي

                         

نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 14:45 توسط ایمان| |

مطالب زیر گوشه ای از خاطرات  و دست نوشته های دوست عزیزم بهروز نصراله زاده از دوران شیرین تحصیل است ، اما قبل از آن جا دارد من هم یادی کنم از اساتید خودم از سال 60 به بعد واز شما دوستان عزیز می خواهم که در این یاد آوری مرا یاری کنید و با ارسال خاطرات آن دوران  باعث تداعی  روزهای  به یاد ماندی وغیر قابل تکرار مدرسه شوید .

آقای سفید زاده ، خانم شیعه ، خانم سلیمانی ، آقای اسدی ، آقای کرد، آقای ربانی ، آقای عطایی ، آقای پلنگ زا ، آقای صفرزاده ، آقای عباسی ، آقای کهن ، آقای بهزادی ، آقای فاضلی ، آقای احمد پور ، آقای مزرعه ، آقای ذاکر مقدم ، آقای نواصری، آقای نظیف کار و.... متاسفانه یادم نمی آید . زمانی  که به این مطلب فکر می کردم  پیش خودم گفتم اسامی تمام معلمان هفت تپه را خواهم نوشت ، نمی دانستم اینقدر سخت است .....!!

0dlwh4gcpl3x9ctd4gj.jpg

 

یاد همگی بخیر


   به یاد معلمان عزیزم:

به قلم آقای بهروز نصراله زاده ،

سرکلاس چهارم دبستان ساعت نقاشی ، کاغذ های سفید را روی نیمکت گذاشتیم وشروع کردیم به کشیدن.درسربرگ کاغذ مثل تمام بچه ها خورشیدخانم را جادادم وکنارش کوه های کله قندی که دیدم خانم معلم بالای سرمه و گفت :نصراله چراشمابچه ها این زلف های زیبای خورشید خانم را کوتاه و بلند می کشید.چرا؟ من که لب کلام خانم زندی را نفهمیدم ،کودکانه گفتم خانم اجازه ..مین جوریه دیگه خورشید خانم.خانم زندی گفت نه جانم این جوریا نیست.این نورخورشیدخانم به تمام موجودات این جهان بزرگ به یک اندازه  می تابه ولی شما بچه ها یکی روکوتاه ،یکی روبلند می کشیدمعلومه نمی تونید اونارویکسان ببینید.ازآنروز دیگه من خورشید خانم را بااشعه های یکسان کشیدم ... (درودوسلامی خورشیدگونه برسرکارخانم زندی عزیز هرکجاهستند.)

تمام قلم فرسای هاوکتابت ها، نثرپردازی هاوشعرسرایها ، عبور حروف وتوقف کلمات ، کشیدن خطوط وگذاردن نقاط ، تصنیف غم ها وتبین شادی ها بلکه جوهر تمام ادبیات هاوتکمیل ادب ها  مدیون آنانند. خدایاآنان کجایند ؟آنانی که این همه به من عنایات داشتندوبا رنج خویش مراگنج دادند.هرکجاباشند ستاره های آسمان وفرشته گان زمینند. براین لوح ابری بهترین درود ها وخالصانه ترین سلام های خود را می سپارم وباتمام شوق ، عشق وارادت شاگردی را نثاروجود نازنین شان می کنم.شاید که بر کوچه مهربان شان گذری افتدوماراخبری ازآنان.ازمدیران ،دبیران ومعلمین عزیزم..از ستارگان درخشنده هفت تپه که زینت شهرما بودند وهستند یاد می کنم .از دبستان های زیبا ی هفت تپه، تب تی وششم بهمن، که همیشه اکران رویاهای من است یاد می کنم.از سرکارخانم ملامحسنی مدیرموفق ، برجسته وتوانمندو برترین مدیرنمونه زن دنیاوسرکارخانم رحمانی ناظم توانمندودلسوزومرحوم سرکارخانم باقری مهربان که دردل هاجاودانه شدند.از سرکارخانم سمیعی معلم بزرگوار کلاس اول که با جامه سیاه هفت تپه راوداع نمودندودل ما را همیشه داغدار.ازسرکارخانم کهوایی معلم متین وپرصلابت،از معلم بسیارمهربان ورِئوفم سرکارخانم زندی کلاس سوم وچهارم،ازجناب آقای آشناگرمعلم هنرمند وتنومند.ازسرکارخانم بشیری معلم معزز کلاس پنجم.ازمدیرمدرسه راهنمایی جناب آقای ساکی توانمندومقتدروسرکارخانم جمال زاده معاونت محترم وموفق .ازجناب آقای فاضلی ناظم معززودوست داشتنی .ازدبیران محترم دوره راهنمایی. جناب آقای نیسی عزیزم دبیر پرقدرت ،زبردست واستاد مسلم ریاضی،جناب آقای حاج کاظم خنیفرعزیز ،رزمنده سرافراز ودبیرعلوم وزیست شناسی ، سرکارخانم بختیاری دبیرقوی و وباصلابت علوم اجتماعی ،جناب آقای جمشیدیان دبیرخوش مشرب وخوش تیپ حرفه وفن ونیز سرکارخانم نبهانی محترم ،سرکارخانم فیاضی دبیر موفق زبان،مرحوم جناب آقای باطنی خوشرو ومهربان دبیرموفق زبان.جناب آقای بهرام زاده عزیزودوست داشتنی.و...خدای من نام بعضی از عزیزان رافراموش کردم.شرمنده همه شان هستم.نمی دانم ...خدایا الان کجایند...اعطاء کن بر همه آنان سلام وسلامتی سلامی گرم به گرمی خورشید هفت تپه ورحمتی جاودانه برآن عزیزان که ازمیان ما عروج کردند.دست همه آنان رامی بوسم.منتظرخبری هستم ازآنان...شاگردتنبل وبی وفا.بهروزنصراله زاده.

  

نوشته شده در دهم بهمن 1388ساعت 15:8 توسط ایمان| |

شاید آن روزی که با یک دور زدن توی بازار  - از دکه ی  روزنامه فروشی موسوی تا مغازه  مش (حاج) احیا – تمام اونایی رو که می شناختیم ، می دیدیم ( یا اونایی رو که می دیدیم ، همه رو  می شناختیم !! ) و دیدن بعضی افراد کاملاٌ تکراری بود (حتی جای ایستادنشون توی بازار.!) ، فکر نمی کردیم روزی برسه که برای پیدا کردن هم دیگه به اینترنت متوصل بشیم !؟

آره گفتم بازار،  یادتونه اگر یه غریبه می امد همه نظر ها رو جلب می کرد وهمه می فهمیدن که اون هفت تپه ای نیست  ؟       یا اگه با کسی کاری داشتیم ( دیگه نیاز نبود بهش زنگ بزنیم یا SMS  بدیم ) ،  کافی بود بعدازظهر  می امدیم تو بازار  و اگه نمی دیدیمش با یه سوال کردن از روفقا از احوالش با خبر می شدیم . اینطور نبود ؟   یادش بخیر خبرها (راست یا دروغ) به چه سرعتی پخش می شد !   

حالا فکر کنید دلتون برای کدوم یکی از اهالی بازار قدیم هفت تپه بیشتر تنگ شده و یا خیلی وقته که دیگه از اونا خبر ندارید : داودی ها ، کامران ،طهمورث شمسی ، ساچ کواچ، حج احیا ، موسی بنیان ،منصوریان ،ذبیح بهارلویی، حمید حاتمی ، ابراهیم بلداجی ، موسوی ، مش صفر،عبدالله زاده، حاجی و بهروز نانوایی ،یعقوب مرغ فروش،مرحوم ننه عبدالرضا، سواری ،مرحوم مسعودفرضی،بابک پیکار،بابک باوادیان ، مهران بختیاری کیا، زیره نژاد ، محمود (آرایشگاه چهره نما) ، انصاری های قناد ، عکاسی جوانان (بیت سعدی) ، قاسم هردانی ، راستی یادم رفت کامبیز مرادی (درست که بازاری نبود ولی به هر حال یکی از پایه های بازار  که بود !! ) . یادش بخیر

در این مورد اگر خاطره یا مطلب خاصی دارید برای ما ارسال کنید .  

نوشته شده در دهم آذر 1388ساعت 15:8 توسط ایمان| |

خداوندا،

دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند ، آنان شایسته محبتند و یادشان مایه آرامش .  درمیان خلق معدن خیرند و دارنده پاک ترین نیات پس خدای من، آنان را اکرام کن و برصفات نیکشان بیفزا و دعای خیر را درحقشان مستجاب گردان  ،    آمین .

 

 

 

متن زیر شعر نیست بلکه کلامی است عامیانه به یاد برخی خاطرات

  به یاد .....

 

به یاد قاسم  اون ماست هایش ،

    به یاد حاجی اون نان هایش

به یاد علی و اون تویوتایش ،

                   حسین و بی سیم  و سر و صدایش

  به یاد ممد و اون  خاطراتش  !

      به یاد یعقوب و اون مرغ هایش

به یاد شصت دستگاه ، استخر و آبش

                        سعید و کامبیز و اون لاف هایش

به یاد فرخ  و شاهرخ حقیقت

                      که رفتند از میان ما و ملت  (یادشان گرامی)

به یاد سینما سالن وحدت 

                       ماه بهمن  ،    فرشید ، عبد ، منوچ قلاوند

به یاد آن گراز بی نوایی ،

                        که آمد درمیان شهر اشتباهی

به یاد جلول، رباب ، حیال و هوشی

                                 همه رفتند به فراموشی  

به یاد موسوی ، پاساژ جوانان

                  عکاسی ، مش صفر ، موسای بنیان

به یاد سیماش و اون بچه هایش

             حسینیه ، مسجد ، شب احیایش

به یاد هفت تیر  پمپ ها و شتـش

        به یاد جنگ و بمباران و آتش

به یاد بشکار حسن محامی

                     آل کثیر ، بنی چعب  ،   آهان   سواری

 

سلام من به فرشید کیارسی

                    به تنها مانده از عصر دارسی 

 

دورود به آن دوران عالی

        به نوراحمد ، گله ، اکبر دلباری 

                     

    یاد همگی بخیر

نوشته شده در پانزدهم آبان 1388ساعت 16:19 توسط ایمان| |

از آنجایی که گراز خسارات جبران ناپذیری  به مزارع نیشکر می زند شکار آن در محدوده ی صنعتی زراعی هفت تپه نه تنها  آزاد می باشد بلکه جایزه نیز دارد . لذا این کار یکی از تفریحات برخی مردم این منطقه محسوب می گردد. شکار غالباً در هنگام شب و یا زمان برداشت مزارع نیشکر انجام می شود.   

 منتظر نظرات و خاطرات شما در این خصوص هستیم .  

 آشنایی با این حیوان:

                                                                                                                                           

مشخصات ظاهری  

گراز  (Sus scrofa) یا گراز حیوانی است با ظاهر کاملا مشخص. سر آن بزرگ و دراز و گردن کوتاه و بدن حجیم و سنگین است. پاها کوتاه و نازک و هر یک دارای 4 انگشت است که هر کدام به سم بلند و باریکی منتهی می‌شوند. ولی فقط دو انگشت میانی هنگام ایستادن به زمین می‌رسند. دم به اندازه متوسط است. در سر پوزه زیاد به جلو امتداد پیدا کرده و در جلوی آن صفحه پهن و مسطحی وجود دارد. چشمها کوچک و در قسمت عقب صورت قرار گرفته‌اند.

گوش بزرگ و نوک‌دار و از موهای نرمی به طول 5 سانتیمتر پوشیده شده‌اند. بدن دارای موهای بلند و خشن و بلندی است. این موها در بالای سر و گردن و تا بالای شانه و قسمتی از وسط پشت بلندتر شده‌اند. رنگ حیوان تا حدودی متغیر است و بطور کلی رنگ قهوه‌ای است که تا خاکستری یا سیاهی با سایه‌ای از قرمزی مخلوط است. انتهاهای پاها و گوشها و دم تیره‌تر به رنگ قهوه‌ای سیاه می‌باشد. رنگ در بچه‌ها نسبت به بالغ‌ها کاملا تفاوت دارد.

نوشته شده در دوازدهم آبان 1388ساعت 15:54 توسط ایمان| |

زیگورات چغازنبیل 

  زیگورات چغازنبیل (زیغورات چغازنبیل) در 45 کیلومتری جنوب شهر  شوش در  مجاورت  منطقه باستانی هفت تپه واقع می باشد. چغازنبیل واژه‌ای محلی به معنای زنبیل واژگون است و نام باستانی این بنا به شمار نمی‌آید. همچنین زیگورات در زبان عیل�می به معنای نیایشگاه است.
این مکان نزد باستان شناسان به "دور اونتاش" معروف می باشد که به معنای شهر اونتاش است. "اونتاش گال" پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده و مرتفع‌ترین بخش آن است. بلندی آغازین این بنا 52 متر در قالب 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها 2 طبقه و نیم از آن باقی مانده است. مسیر دستیابی به چغازنبیل از طریق جاده اهواز به شوش است اما مکان آن دقیقا بین شوشتر و شوش در کناره رود دز قرار دارد و این خود حکایت از این دارد که در زمان ایجاد زیگورات شهرهای شوش و شوشتر هر دو وجود داشته اند. این نیایشگاه توسط اونتاش ناپیریش (حدود 1250 پ. م.)، پادشاه بزرگ عیلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، الهه نگهبان شهر شوش، ساخته شده است. در حمله سپاه خونریز آشور بانیپال این اثر به همراه تمدن عیلامی ویران گردید. قرن های متمادی این بنا در زیر خاک به شکل زنبیلی واژگون مدفون بود تا اینکه به دست "رومن گیرشمن" فرانسوی در زمان محمدرضا شاه از آن خاکبرداری گردید.
گرچه خاکبرداری از این بنا موجب تکمیل دانش دنیا نسبت به پیشینه باستانی ایرانیان گردید؛ اما پس از گذشت حدود 50 سال از این کشف، دست عوامل فرساینده طبیعی و بی دفاع گذاشتن این بنا در برابر آنها، آسیب های فراوانی را به این بنای خشتی-گلی وارد کرده و خصوصا باقیمانده طبقات بالایی را نیز دچار فرسایش شدید کرده است. چغازنبیل جزوه معدود بناهای ایرانی است که در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.
نوشته شده در یکم مهر 1388ساعت 19:47 توسط ایمان| |

رگلاتور، شاه کانالی است  در ۱۰ کیلومتری هفت تپه جهت تقسیم آب کشاورزی، این مکان از دیر باز در فصل تابستان محل مناسبی جهت شنا و تفریح بچه ها ی  هفت تپه بوده است. سرچشمه این کانال از رود خروشان دز می باشد و درگرمای۵۰ درجه و شرجی بالای ۷۵٪ شنا در این آب بسیار خنک، موجب شادابی و هیجان فراوان می گردد.  

 i6fzd7429ey4i575kc26.jpg

   (محمد شیرمردی و امین شکوهمنش)

منتظر خاطرات ونظرات شما هستیم.

نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1388ساعت 17:44 توسط ایمان| |


Design By : Night Skin