جنوبی که باشی ...

میشوی کارون میخوروشی ، می گویی ، می خندی ، میایی و میروی ...

جنوبی که باشی میشوی زاگرس...

ایستاده و استوار می مانی ، در برابر ناملایمات

اما همه اش این نیست ...

جنوبی که باشی یاد میگیری خشمت را زیر لبخندی پنهان کنی و بگذاری درونت را بخورد...

حرارت درونت را بر روی پوستت احساس میکنی و خیسی عرق را بر جبینت .

گویی که درونت غوغایی به پا است ...

کمتر میشود فهمید چه مرگت است و اصلا مرگیت هست ، یا نه ؟!

جنوبی که باشی با اخم می خندی ...

جنوبی که باشی ...